Skip to content
بایگانی موضوع مصاحبه .

دولت-ملت: مدل رو به زوال سرمایه‌داری جهانی

گفتگوی ایمان گنجی با مابکل هارت

پرسش اول: در الگوی جدید مناسبات قدرت جهانی که آنتونیو نگری و شما تحت نام «امپراتوری» به آن اشاره کردید، شرکت‌های چندملیتی و نهادهای بین‌المللی کاپیتالیسم جهانی‌شده، همزمان با سقوط قدرت امپریالیستی آمریکا، بازیگران پراهمیت نظم جدید دانسته می‌شوند. دولت‌ـ‌ملت (و مدل‌های حاکمیت آن) اگرچه هنوز به‌عنوان فرم «طبیعی» سازماندهی و یکی از مهم‌ترین نهادهای کاپیتالیسم جهانی در مناسبات قدرت پسامدرن است، اما بر اساس مدل شما رو به زوال می‌رود.

با در نظر گرفتن همه‌ی اینها، چگونه می‌توانیم پدیده‌ی «دولت اسلامی» را درنظر بگیریم؟ آیا صرفاً با یک «سازمان تروریستی» طرفیم یا شاهد فرآیند ساختن «دولت‌ـ‌ملت» همراه با تمام دهشت‌های متناظر با آن (ناشی از یکپارچه‌سازی و همسان‌سازی اجباری، پاکسازی اجتماعی و سیاست هویت‌محور) هستیم؟

مایکل هارت: وقتی تونی و من در کتاب «امپراتوری» استدلال کردیم که دولت‌ـ‌ملت و مدل‌های حاکمیت آن رو به زوال هستند، ابداً منظورمان این نبود که نیروهای سرکوب در حال محوشدن هستند. ما می‌گفتیم در این دوران جدید با دشمنانی متفاوت (و چه‌بسا به همان اندازه خشن و تخریب‌گر) رویارو خواهیم بود. یکی از دغدغه‌های اصلی ما در آن زمان این بود که تشخیص دهیم چه‌طور امپریالیسم ایالات متحده (که برای دهه‌های متمادی نیرویی چنان تخریب‌گر در جهان بوده‌است) رو به زوال بود؛ آن هم نه چون آمریکا ناگهان به نیرویی برای خیر بدل شده‌است. برعکس، ایالات متحده دیگر قادر نبود همچون سابق روند رویدادهای جهانی را بر دیگران تحمیل کند. پس ما استدلال کردیم که نه ایالات متحده می‌تواند در سال‌های پیش رو همچون یک قدرت امپریالیستی واقعی دست به عمل بزند و نه هیچ دولت‌ـ‌ملت دیگری. و باز این ادعا به آن معنا نیست که ایالات متحده نمی‌تواند در سرتاسر جهان دست به غارت و ویرانی و تخریب وحشتناک بزند؛ بلکه یعنی دیگر نمی‌تواند اشکال فرمانروایی پایدار و باثبات بیافریند. به باور من، شکست‌های جنگ‌های آمریکا در افغانستان و عراق تاییدی بر این نکته بودند.

ولی این پرسش کماکان باقی می‌ماند که فرم‌های اصلی سلطه در عصری که فرامی‌رسد چیستند؟ از یک سو، فرم‌های سلطه‌ی نوظهور نهادهای فراملی و اشکال قدرتی هستند که دولت‌ـ‌ملت‌ها را شامل می‌شوند اما از سوی آنها کنترل نمی‌شوند و منافع سرمایه‌ی جهانی هدایت‌گر آنها است. می‌توان برای مثال تجربه‌ی اخیر یونان را برای بررسی ماهیت این مسأله تحلیل کرد. از سوی دیگر، فرم‌هایی از سلطه وجود دارند که زیرمجموعه‌ی فرم‌های ملی هستند اما فرم حاکمیت ملی را به خود نمی‌گیرند. […]