Skip to content
بایگانی موضوع مقالات .

آیا مطابق قوانین بین‌المللی رفراندوم استقلال کردستان عراق قانونی است؟

مقاله‌ای از: هافینگتون پست
ترجمه: پژواک کوکبیان

اقلیم کردستان عراق در ٢۵ سپتامبر ٢٠١٧ رفراندومی جهت این پرسش که آیا مردم تمایل دارند اقلیم کردستان عراق تبدیل به یک کشور مستقل شود، برگزار می‌کند.

جمعی از مفسران به این مسئله پرداخته‌اند که آیا کردستان حق تشکیل یک دولت مستقل را دارد و آیا مطالبات سیاسی او علیه عراق قانونی است یا خیر. این نوشتار در مورد اهمیت مخالفت عراق و آیا برگزاری رفراندوم و اعلام استقلال تحت قوانین بین‌المللی منع می‌شود، پرسش می‌کند.

پرسش در مورد اینکه آیا یک شبه-دولت (sub-state) امکان اعلام استقلال داشته باشد، بطور مشخص توسط دادگاه بین‌المللی در «نظریه مشورتی کوزوو» مطرح شد. در سال ٢٠٠٨، دولت موقت کوزوو به طور یکجانبه اعلام استقلال کرد و صربستان مخالفت خود را بیان نمود که این اقدام نقص قوانین بین‌المللی می‌باشد. بنابر درخواست صربستان، مجمع عمومی سازمان ملل این مسئله را به دیوان بین‌المللی ارجاع داد. دیوان دادگستری بین‌المللی دو سال بعد در سال ٢٠١٠، دیدگاه مشورتی خود را اعلام کرد.

دادگاه تصریح کرد که «قانون عمومی بین‌المللی هیچ منعی برای اعلان استقلال ندارد». مشخصاً، دادگاه تصریح کرد که اعلام یک جانبه کوزوو از استقلال صربستان حقوق بین‌الملل را نقض نمی‌کند. استدلال دادگاه بر اساس بررسی عرف بین ملل (بین کشورهای) قرن هجدهم و بیستم بوده که هیچ ممنوعیت اعلان استقلال یک جانبه‌ای را نشان نمی‌دهد. […]

خدمت سربازی اجباری: نقض آشکار حقوق انسان‌ها

کشورهای مختلفی در طول تاریخ تلاش کرده‌اند با اجباری کردن خدمت سربازی، آماده دفاع از خود در برابر دشمن باشند. قانون خدمت سربازی اجباری در کشورهای زیادی اجرا می‌شد. اما بسیاری از این کشورها به طور اساسی در این قانون تجدیدنظر کرده‌‌اند. از میان ۱۹۷ کشور جهان، تاکنون ۱۱۲ کشور سربازی را حذف کرده و ارتش حرفه‌ای دارند. ۲۸ کشور سربازی کمتر از یک سال دارند. در ۹ کشور از سربازان در امور نظامی مسلحانه استفاده نمی‌شود. ۱۰ کشور سربازی انتخابی دارند. ۱۲ کشور از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری استفاده می‌کنند. ایران در کنار ۲۵ کشور دیگر ۱۸ ماه و یا بیشتر، دوره سربازی بدون حق انتخاب و همراه با بکارگیری در امور عملیاتی نظامی دارند. آیا ایران باید در سال های آتی به جمع کشورهایی که شیوه سربازی را تغییر داده‌اند، بپیوندد یا رویه کنونی همچنان مطلوب تشخیص داده خواهد شد و باقی خواهد ماند؟

از زمان تشکیل ارتش نوین در ایران توسط رضاشاه پهلوی، قانون خدمت وظیفه در ایران اجرا شده و هنوز هم اجرا می‌شود. اما آیا این شیوه و این سیستم، منصفانه و عادلانه است؟ اینکه یک پسر جوان را در بهترین سال‌های دوران جوانی به کاری اجباری، آن هم بدون دستمزد واداشت، با ابتدایی ترین موازین حقوقی (به ویژه حقوق کار و اصل بدیهی و اساسی رضایتمندی در کار و پرداخت دستمزد در قبال کار) در تضاد است. […]

مشکل ناسیونالیسم در جهان امروز

هوشنگ نورائی (ایوب حسین‌بر)

مشکل ناسیونالیسم در جهان امروز

همراه با گسترش پروسه جهانی شدن، و بر متن ناامنی های سیاسی و اقتصادی و ترس از اختلاط فرهنگی وتحرک وسیع اجتماعی، ناسیونالیسم همراه با بیگانه هراسی و بیگانه ستیزی در سراسر جهان ابعا د وسیعی بخود گرفته است. بحران‌های بی سابقه مرتبط با مهاجرت، پناهندگی و پاکسازی های قومی را نمی توان بدون مراجعه به بحران ناسیونالیسم که بر حاکمیت ملی و تحکیم مرزها و یا کشیدن مرز های جدید اصرار دارد توضیح داد. با آنکه برآمد اسلام سیاسی رادیکال را، بویژه در خاورمیانه بزرگ، نمی توان جدا از چنان شرایطی توضیح داد وبا ناسیونالیسم یکی شمرد ولی در موارد زیادی این دو بهم اتصال یافته و همپوشانی می کنند و یا حتی به وحدت می رسند. البته در اینجا بحث مورد نظر ما نه اسلام سیاسی بلکه ناسیونالیسم است.

ناسیونالیسم به جنبش های گوناگونی اطلاق شده است اما جنبش های آزادی بخش ضد کلونیالیست را مشکل است به مفهوم دقیق کلمه ناسیونالیست تلقی کرد. این جنبش ها اغلب داری نگرشی سیویک (مبتنی بر شهروندی یا هموطنی) به مسئله بودند که ممکن است به پاتریوتیسم (وطن پرستی) همخوانی بیشتری داشته باشد تا ناسیونالیسم خالص گرای قومی-زبانی. گاندی، نهرو و مندلا نمونه هائی از رهبران جنبش های آزادی بخش ضد کولونیالیستی بودند. بطور مشخص تر بحث ما در اینجا بر روی خصوصیات ناسیونالیسم شونیستی، و ناسیونالسم قومی، بویژه در دوران ما بعد کلونیالیسم، متمرکز است.

ناسیونالیسم هرچه باشد دو موضوع ملت و دولت ملی در مرکز دغدغه های آن قرار دارند. برای ناسیونالیسم، وجود ملت بدیهی است ولی دولت هدفی است که هنوز ممکن است برای تحقق آن بجنگد. ناسیونالیسم در کشورهای مابعد کلونیالیسم، بنا بگفته کلیفورد گریتز، از زاویه مردم شناسی، دارای دو جزء رقیب و در همان حال مرتبط بهم مبتنی بر شهروندی (سیویک) و قومی است[۱]۰

از نقطه نظر دسترسی به قدرت دولتی می توان این دو نوع ناسیونالیسم رااز هم متمایز ساخت. اولی ناسیونالیسم حاکم و مسلط است که ممکن است بر اساس تجانس و تک قومی شکل گرفته باشد ویا اساسی نامتجانس وچند قومی داشته باشد. چون این نوع ناسیونالیسم به قدرت دولتی، متمرکز و یا نامتمرکز، دست یافته است در شکل ملایم اش می تواند پاتریوتیسم و یا بشکل تهاجمی اش شونیستی باشد. دومی ناسیونالیسم-قومی است که خود را “تحت سلطه” و یا “رهائی بخش” و در عین حال یک کلیت ملی متجانس قلمداد می کند و ایده آلش هم دست یابی به دولت خودی است.

از نظر ایدئولوژیکی تفاوت این دو بسیار نا چیز است ولی از نظر استراتژی سیاسی آنها اهداف متفاوتی دنبال می کنند. هدف اولی از نظر کلی حفظ و تقویت ساختار قدرت موجود و یاحفظ تمامیت ارضی موجود است در حالیکه هدف نهائی و ایده أل دومی شکستن ساختار قدرت موجود و جدائی و تشکیل دولت خویش و یا بصورت ملایمتر، ولی اغلب تاکتیکی، گرفتن سهم قابل ملاحظه ای از قدرت سیاسی است.

یکی از دشوارترین و اغلب تشنج زاترین سؤالہا برای ناسیونالیستها از هر دو سو در این رابطه است کہ ملت کیست، و یا بعبارت دیگر چه گروهی شایستگی داشتن عنوان ملت را دارد. تشنج زائی این سؤال از این جا بر می خیزد که یک گروه زیر دست سیاسی و یا قومی، کوچک و یا بزرگ، با این پیش فرض خود را ملت قلمداد می کند که به حاکمیت مستقل خود تحقق ببخشد. این تحقق در عالیترین شکل اش از زاویه آنها داشتن دولتی مستقل است. از زاویه ناسیونالیسم مسلط این تجزیه طلبی، ساختار شکنی و نقض تمامیت ارضی است. تقدس ملت برای ناسیونالیسم قومی هم با تقدس سرزمین و قوم خود معنی پیدا می کند.

ملت از زاویه ناسیونالیسم کلیتی برتر، مقدس و ماورای هرنوع منافع فردی ویا گروهی دیگر است. ناسیونالیسم خود را بیان منافع و اراده یک پارچه ملت تلقی می کند که در آن شکافها و منافع طبقاتی، نژادی و جنسی یا انکار می شود و یا اگر انکار نشود ضرورت دارد تا از هویت برتر ملی تبعیت کند. عضویت افراد به آن ملت هم اجباری است بدین معنا که افراد در درون آن ملت زاده می شوند و با “روح ” ملی سیراب می شوند و در پروسه ای «طبیعی»، ارزش های ملی را جذب و حفظ و پاسداری می کنند.

برای ناسیونالیستها ، تـا جائی که بخودشان مربوط است، ملت کلیتی ذاتی و داده شده است که آنها را به مردمی ویژه و خودی تبدیل می کند که قابل تفکیک از “دیگران” است. از نظر یک ناسیونالیست ملت همیشه وجود داشته، دارد و خواهدداشت. ناسیونالیسم، بمثابه احساس ملت پرستی، هم همراه ناگزیر ملت است و همیشه وجود داشته، دارد و خواهد داشت. ناسیونالیسم برای تعریف و باز تعریف از هویت خویش، که اساسا امری ذهنی و ارادی است، تلاش می کند با دست چینی پاره ای ازخصوصیات عینی و یا ذهنی؛ همچون زبان، نژاد، دین و فرهنگ؛ لباس و یا قهرمان تاریخی، به خود مشروعیت عینی بدهد. وقتی هم یک و یا چند عنصر عینی و یا ذهنی، به منظور ترسیم و تعریف مرزهای هویت بر گزیده شد، آنها به سرعت به مقامی مقدس ارتقا می یابند. این مرز بین “خودی” و “غیر خودی” و بعبارت دیگر “ما” و “دیگران” هم مرزی طبیعی، تخطی ناپذیر و ابدی قلمداد می شود. این مرزها مقدمه ای ضروری برای تکامل به آنچه مرزهای متعالی سیاسی و جغرافیائی محسوب می شوند -یعنی تشکیل دولت-ملت تلقی می شوند. این ها هم بیان روشن قوانین جبری طبیعت دیده میشود که تخطی از آنها نه تنها زیانبار بلکه خیانت قلمداد می شود. […]

فاجعه روهینگیایی: سکوت جامعه جهانی و عجز کشورهای اسلامی

آزار و اذیت مردم مسلمان روهیگینایی که در استان راخین میانمار زندگی می‌کنند (یا می‌کردند) پس از نیم قرن وارد مرحله تازه‌ای از قتل‌عام‌ها و آوارگی‌ها شده است. جامعه جهانی به‌رغم بعضی عوامل عیان و نهان، در قبال این فاجعه انسانی موضع جدی‌ای نگرفته و واکنش درخوری در قیاس با وقایع و فجایع کوچکتری که از جمله در اروپا رخ می‌هد، نشان نداده است. این در حالیست که حتی خانم آنگ‌سان سوچی- رهبر میانمار و برنده جایزه صلح نوبل- در میان حیرت جهانیان به سکوت و بی‌تفاوتی روی آورده است. گویا نوبل صلح ایشان نیز از جنس جایزه نوبل صلح جیمی کارتر بوده است. 

بی‌تفاوتی و بی‌عملی جامعه جهانی در حالی رخ می‌دهد که کشورهای اسلامی نیز از مقابله با این فاجعه و حل آن عاجز و درمانده‌اند. چنانکه در وقایع مشابه و از جمله در نسل‌کشی بوسنی هرزگوین نیز ناظری ناتوان بودند. آنها بجز شعارهای بی‌خاصیت و نمایش‌های خیابانی بی‌حاصل، قادر به انجام عمل بازدارنده مفید و مهمی نبودند. کشورهای اسلامی به‌رغم جمعیت زیاد، ثروت فراوان و ادعای قدرت بی‌همتا، آن اندازه انسجام لازم و تأثیر و نفوذ بین‌المللی را نداشتند تا بتوانند مانع یک نسل‌کشی تازه شوند. این پیام خوبی به مردم مسلمان و دیگر مردم جهان نمی‌رساند.

بررسی آماری بودجه آموزش و پرورش در ایران و جهان

نوشته: مهدی بهلولی
عضو کانون صنفی معلمان تهران

در ایران افراد بسیاری هستند که با شنیدن واژه «آموزش» پیش از هر چیز به یاد حقوق کم آموزگاران و کم‌و‌کسری‌های همیشگی بودجه‌ای آموزش‌وپرورش می‌افتند.

هنگامی که بزرگ‌ترین دغدغه بیشتر مدیران مدرسه‌های ما مشکلات مالی مدرسه‌هاست و پربسامدترین گفت‌و‌گوی میان آموزگاران در دفتر مدرسه‌ها، دشواری‌های مادی زندگی و تبعیض‌های میان آنان و بسیاری از دیگر کارکنان دولت است پیوند «آموزش‌وپرورش» و بحران و نابسامانی‌های مالی، چندان جای شگفتی ندارد. پیوند «فقر» و «فرق» با آموزش‌وپرورش ایران، آشکارتر از آن است که فرادستان کشور بتوانند آن را انکار کنند- یا بهتر است بگویم آشکارا و سراسر، انکار کنند. انکار نمی‌کنند اما «توجیه» چرا.

«افسانه»‌ای دیرینه بنیاد توجیه «فقر» مادی و معنوی آموزش‌و‌پرورش ماست: بودجه کشور، کفاف هزینه بیشتر برای آموزش‌وپرورش را نمی‌دهد و ایران هم به اندازه کشورهای دیگر خرج آموزش‌وپرورش خود می‌کند. ما در زیر، با استناد به برخی شاخص‌های آموزشی جهانی، نشان خواهیم دید که این سخن- همان‌گونه که گفته شد- افسانه‌ای بیش نیست و دل‌بستن به آن و بازگفتنش، شاید بتواند مایه رضایت خاطر گویندگانش گردد اما به بهسازی آموزش کمکی نخواهد کرد و حتی راه را بر آن خواهد بست. در این بررسی به کوتاهی به چند شاخص خواهیم پرداخت […]

رفراندوم استقلال کردستان عراق: اولین کشور برآمده از آرای عمومی در تاریخ خاورمیانه

نوشته: رضا مرادی غیاث آبادی

۱- استقلال‌طلبی، تمایل اعضای یک اتحادیه و یا کوشش آنان برای دستیابی به حاکمیت بر سرنوشت خود است. این اتحادیه ممکن است یک خانواده یا کارگاه کوچک باشد و یا یک کشور بزرگ. هر کسی می‌تواند سرنوشت خود را از اتحادیه‌ای که روند آنرا به سود سرنوشت خود نمی‌بیند و یا دیگران رفتاری تبعیض‌آمیز با او دارند و یا حتی بدون هیچگونه دلیلی و صرفاً بنا به تمایل قلبی، جدا کند و راهی مستقل را در پیش گیرد. استقلال‌طلبی و حاکمیت بر سرنوشت خویش هرگز به معنای عداوت و دشمنی با اتحادیه پیشین و نادیده انگاشتن آن نیست و تنها کوشش برای زندگی و فعالیت مستقل است. اما تجزیه‌طلبی، کوشش اشخاص غیرعضو و بیرون از یک اتحادیه است برای ایجاد تفرقه و جدایی میان اعضا و تضعیف آرمان‌ها و برنامه‌های آنان. کوششی است برای جدایی اعضای مفید و مؤثر یک اتحادیه و الحاق آنان به اتحادیه‌ دلخواه خود.

۲- هویت و حدود ایران و دیگر کشورهای فعلی خاورمیانه که با نامی جدید یا با نام قبلی، جایگزین کشورهای ماقبل خود شده‌اند، محصول خواست و عمل استعمارگران در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی بوده است. نظم ژئوپولیتیک و مرزهای کشورهای غربی ایران درست در ۱۰۱ سال پیش و در خلال جنگ جهانی اول به موجب توافق‌نامه‌ای میان مارک سایکس از بریتانیا و فرانسوا ژرژ پیکو از فرانسه و با اعلام رضایت روسیه تزاری و بدون رضایت مردم و مقامات محلی و حتی بدون اطلاع و حضور آنان شکل گرفته‌اند. مرزهای شرقی تشکیل دهنده کشور فعلی ایران نیز عمدتاً چند سال قبل از آن توسط ژنرال‌های انگلیسی به نام‌های فردریک جان گلداسمیت، مک‌نیل و هنری ماکماهون در فاصله سال‌های ۱۸۷۱ تا ۱۹۰۵ میلادی (۱۴۶ تا ۱۱۲ سال پیش) به وجود آمده‌اند. در نتیجه، چنین مرزهای استعمارساخته‌ای نمی‌توانند «مقدس» باشند و برخلاف شعارهای رایج، هیچ ربطی به شرف و ناموس مردم ندارند.

۳- خط‌مشیء استعمارگران برای تعیین کشورها و مرزهای سیاسی جدید چنین بوده که مرزها همیشه و همواره از وسط زیستگاه اقوام عبور کند و آنها را به دو یا چند بخش پاره‌پاره کند. برای مثال، مرزهای فعلی ایران را به ترتیبی تعیین و تحدید کرده‌اند که از وسط نواحی تالش‌نشین، ترک‌نشین، ارمنی‌نشین، آسوری و کلدانی‌نشین، کردنشین، لرنشین، لک‌نشین، عرب‌نشین، مکرانی‌نشین، بلوچ‌نشین، سیستانی‌نشین، خراسانی‌نشین، کلاتی‌نشین و ترکمن‌نشین عبور کند و هر یک از این اقوام را در بین دو یا چند کشور تقسیم کرده‌اند. همین برنامه در کشورهای برآمده از امپراتوری عثمانی و جمهوری‌های آسیای میانه و قفقاز نیز اجرا شده است.

۴- اهالی بین‌النهرین شمالی در تمامی تاریخ پر رنج و شکنج خود در معرض جهان‌گشایان مسلحی همچون آشوربانیپال، شلمنصر، کورش، اسکندر، شاپور، چنگیز، تیمور، و دیگران بوده‌ و هیچگاه نتوانسته‌اند حاکم بر سرنوشت خود باشند. فقط در طی نسل‌کشی موسوم به عملیات انفال که به فرمان صدام حسین از اسفند ۱۳۶۶ تا شهریور ۱۳۶۷ و همزمان با بمباران شیمیایی حلبچه اجرا شد، بیش از ۴۰۰۰ روستای کردنشین ویران گردید و بیش از ۱۸۰۰۰۰ تن از مردم آن قتل‌عام شدند. […]

نوکیسه کیست و نوکیسگی چیست؟

نوکیسه یا تازه به دوران رسیده به شخصی گویند که بدون پشتوانه مشروع و یا زحمتِ متناسب با نتیجه، به ثروت کلانی برسد. نوکیسه‌ها معمولاً از لحاظ مالی به طبقات بالا و از لحاظ فرهنگی و رفتار اجتماعی به طبقه لمپن‌ها تعلق دارند.

صفت نوکیسگی برای افرادی به کار می‌رود که به سبب نزدیک کردن خود به نهادهای قدرت و حشر و نشر و با آنها و خدمت بعضاً ضدبشری به آنها، بر موج‌های نابسامانی‌های اجتماعی و ناپایداری‌های اقتصادی سوار شده و با استفاده از رانت‌های دولتی و روابط ناسالم به ثروتی گزاف و بدون پشتوانه دست می‌یابند.

از آنجا که نوکسیه‌ها فاقد اصالت و هویت فرهنگی لازم هستند و از بسیاری کمالات بی‌بهره‌اند، نیاز مبرمی به خودنمایی و فخرفروشی و تظاهر و عرض‌اندام دارند که این نیاز را با خرج کردن بی‌رویه و نمایش دارایی‌های خود جبران می‌کنند. عده‌ای از آنها نیز ثروت خود را بطور کلی پنهان نگاه می‌دارند و حتی آنرا تکذیب می‌کنند.

نوکیسه‌ها به «توجیه اطرفیان» نیاز دارند تا با مشاغل ویترینی و توجیهات کاذب منشأ درآمدهای خود را مشروع و قانونی جلوه‌گر کنند و پول خود را در باور و ذهن مخاطب شستشو دهند. اینگونه توجهیات بخصوص با اندکی مشارکت در امور خیریه یا مذهبی باورپذیرتر می‌شود.

نوکیسه‌ها از گذشته خود نفرت دارند و آنرا پنهان می‌کنند، از حال خود احساس حقارت می‌کنند، و از آینده خود بیمناکند. نوکیسه‌ها به دلیل ترس از آینده از هرگونه تغییرات و اصلاحات سیاسی و اجتماعی هراس دارند و مدافع وضع موجود و فسادهای جاری هستند. به همین دلیل، نوکیسه‌ها جزو موانع جدی پیشرفت جامعه و اصلاح ساختارهای آن به حساب می‌آیند. […]

رسانه‌ها و انحراف افکار عمومی به سمت مطالبات بی‌خطر

یکی از وظایف و عملکردهای رسانه‌ای عبارت است از خط‌دهی به افکار عمومی و انحراف آنها از اعتراض‌ها و مطالبات پرخطر به سمت مطالبات بی‌خطر یا کم‌خطر. بهتر آن است که نیروی عظیم جنبش‌های اجتماعی و خواست‌های عمومی بجای توجه و تمرکز بر مطالبات اصولی و پرخطری همچون: حقوق اولیه انسانی، شکاف‌ گسترده طبقاتی، مطالبات کارگری و سندیکایی، و ظلم و تبعیض و بی‌عدالتی، منحرف شود به سوی مطالبات درجه دوم و بی‌خطری همچون: ورود زنان به استادیوم، نجات یوزپلنگ‌ها، نیازهای همجنس‌بازان، لغو کنسرت‌ها، ادعاهای تخریب آثار باستانی، رفع حصر، و امثال اینها. البته اگر بتوان تمایل و مشغولیت افکار عمومی را در همان حدود فیلم و فوتبال و جوک و سرگرمی نگاه داشت، بهترین وضعیت ممکن برای تداوم بهره‌کشی است.

مقاومت در برابر توفان: چرا کوبا می‌تواند و آمریکا نمی‌تواند؟

کوبا در زمینه مدیریت بحران و نجات انسان‌ها چه درسی می‌تواند به ما بدهد؟

نوشته: برانکو مارکتیچ / مترجم: علی آتشیرا کوبا میتواند و آمریکا نمیتواند؟

کوبا کشوری است که در مقابل طوفان بهترین آمادگی قبلی و بعد از آن سریع‌ترین روند بازسازی را دارد. ما از مردم این جزیره کوچک چه چیزی می‌توانیم یاد بگیریم؟

در کنار تصاویر وحشتناک اجساد شناور بر روی آب، زندگی‌های ویران‌شده توسط سیل و مردمی که برای نجات جانشان به یک بلندی پناه برده‌اند، خاطره ماندگار دیگری نیز در میان فجایع طوفان «هاروی» ثبت‌شده است. در گیرودار بلای هاروی، مردم شروع کرده بودند به منتشر کردن تصاویری از هزاران مورچه آتشین که با چسبیدن به یکدیگر، بر روی سطح آب قایقی درست کرده بودند تا جان ملکه، لاروها و بچه‌هایشان را نجات دهند.

این تصویر مشهور از همبستگی حشرات در برابر یک فاجعه بیش از هر چیز در تضاد با واکنش انسان‌ها در مقابل طوفان هاروی بود، هرچند به‌خوبی باعث شد تا ناتوانی و ضعف انسان در مقابله با بلایای طبیعی بار دیگر به او یادآوری شود.

بااین‌همه اگر من به شما بگویم که کشوری هم وجود دارد که ۱۷ طوفان قبلی خود را تنها با ۳۵ نفر تلفات پشت سر گذاشته است؛ یا که بگویم آن کشور دقیقاً همان مدل از همبستگی را به نمایش گذاشت که ما چند خط بالاتر در مورد مورچه‌ها حسرتش را می‌خوردیم؛ و این‌که اگر بدانید آن کشور تولید ناخالص ملی‌اش در قیاس با ایالات‌متحده، چیز چندان قابل‌توجهی نیست، چه واکنشی نشان خواهید داد؟

همچنین کشوری وجود دارد: کوبا. […]

هفت نکته درباره توهم آریایی قهرمان و عرب سوسمار‌خور

نوشته: سارا حامدی

۱- ایرانی‌ها آریایی نیستند
گروه‌های جمعیتی مختلفی در ایران امروز زندگی می‌کنند؛ فارس، ترک، کرد، لر، عرب، قشقایی، بختیاری، بلوچ، گیلک، مازنی، تالشی، یهودی، ارمنی و ترکمن بعضی از اینها هستند. غیر از این اسم‌های آشنا بد نیست بدانید که حتی بعضی از ما ایرانی‌ها آفریقایی‌تبار هستیم، و اینکه فریدونشهر اصفهان جمعیتی گرجی دارد.

اغلب ساکنان ایران امروز یک تبار باستانی بومی دارند، اما نه لزوما تباری یکسان. در میان اقلیت‌های بزرگ، بلوچ‌ها، گیلانی‌ها و مازندرانی‌ها شباهت ژنتیک کمتری به بقیه ایرانیان دارند.

خب شاید همه این گروه‌ها، با وجود تفاوت‌هایشان «آریایی» باشند. اما سوالی که پیش می‌آید این است که منظور از نژاد آریایی چیست؟

در اولین معنای کلمه، آن طوری که حدود ۲۵۰۰ سال قبل و در کتیبه بیستون و نقش رستم و امثالهم به کار رفته، یعنی برای اشاره به اقوامی که آن زمان در ایران زندگی می‌کردند، ما هم آریایی هستیم، یعنی این اقوام اجداد دور ما بوده‌اند و ما به آنها شباهت ژنتیکی داریم و نه تنها به آنها، بلکه به کسانی که هزاران سال قبل از آنها در ایران کنونی زندگی می‌کرده‌اند.

آن چیزی که واژه آریایی را در دوران معاصر سر زبان‌ها انداخته ایدئولوژی نژاد برتر است که از قرن ۱۹ میلادی طرح شد و در آلمان نازی اوج گرفت.

اشتباه است اگر بگوییم واژه آریایی امروز همان بار معنایی را دارد که زمان داریوش و خشایارشا داشت. کاربرد این کلمه در دوران مختلف زبان فارسی به یک میزان نبوده و مثلا در شاهنامه فردوسی خبری از آریایی‌ها، با این اسم نیست. آن چیزی که واژه آریایی را در دوران معاصر سر زبان‌ها انداخته ایدئولوژی نژاد برتر است که از قرن ۱۹ میلادی طرح شد و در آلمان نازی اوج گرفت.

در ایدئولوژی نژاد برتر، آریایی‌ها، که روزگاری هم به ایران مهاجرت کرده بودند، سرآمد دیگر نژادها تصور می‌شدند. در این ایدئولوژی خالص‌ترین آریایی‌ها شاخه شمال اروپا یا نوردیک آن بودند که مشخصه ظاهری آنها موی طلایی، چشم روشن، پوست سفید و صورت کشیده است.

بعد از شاخه نوردیک آریایی‌ها شاخه‌های مدیترانه‌ای، دیناریک، آلپی و بالتیک قرار داشتند؛ همه‌شان اروپایی هستند و خبری از ایرانی‌های معاصر نیست.

این تصور که خون پاک سربازان آفتاب‌سوخته کورش کبیر در طول تاریخ سفر کرده و در رگ‌های افسران موطلایی گشتاپو و اس‌اس جاری شده غلط است؛ ما ایرانی‌های معاصر، آریایی (به معنای نژاد برتری که منظور نازی‌ها بود) نیستیم. […]

بیانیه تاریخ‌نگاری انسان‌گرا

«تاریخ‌نگاری انسان‌گرا» یا «باستان‌شناسی انسان‌گرا» روش و رویکردی در مطالعات تاریخی و علوم باستان‌پژوهی است که مفاد زیر را بخشی از مسئولیت‌های حرفه‌ای و اخلاقی خویش می‌داند:

۱- تاریخ‌نگاری انسان‌گرا کاربرد مطالعات تاریخی را نه برای تفاخر و رقابت میان جوامع بشری یا مشروعیت‌بخشی‌های سیاسی، که برای آگاهی از قوانین و فلسفه تاریخ، و برای کسب تجارب آزمایش شده تاریخی به منظور ساختن حال و آینده بهتر و توسعه روابط انسانی می‌داند.

۲- تاریخ‌نگاری انسان‌گرا می‌داند که بی‌اعتنایی به رنج کشیدن بخشی از انسان‌ها به رنج کشیدن همه انسان‌ها منجر خواهد شد.

۳- تاریخ‌نگاری انسان‌گرا به سکوت و بی‌اعتنایی تاریخ‌نویسی رسمی در قبال فرودستان و طردشدگان توجه دارد و برای «صدای مسکوت» و «تفاوت‌های فرهنگی» بیش از صدای غالب و تشابه‌های فرهنگی اهمیت قائل است. […]

مباحث بنیادین در باستان‌شناسی تقلب و سلطه‌گری

• تاریخ و باستان‌شناسی چگونه در خدمت سیاست و سرمایه‌داری و سلطه‌گری قرار می‌گیرند؟
باستان‌شناسی سیاسی و سرمایه‌داری چگونه با بهره‌کشی از جوامع تحت سلطه آنانرا تبدیل به نیروهای مولد ثروت می‌کند؟

• تاریخ و باستان‌شناسی چرا و چگونه به ابزارهای مهم سلطه بر جوامع بشری تبدیل شده‌اند و چگونه می‌توانند منافع قدرت‌های استعماری را تأمین کنند؟

• تاریخ و باستان‌شناسی چگونه با سیاست در تعامل هستند و مطالعات پسااستعماری و انسان‌گرایانه چگونه به درک این روابط یاری می‌رسانند؟

• چرا قوای سلطه‌گر لازم می‌بینند که برای جوامع تحریک‌پذیر و مستعد شوونیسم هویت‌های نوظهور قومی و زبانی و دینی و تاریخی و موزه‌ای بسازند و این هویت‌ها با هویت‌های نوساخته برای کشورهای همسایه متفاوت و متعارض باشد؟ […]

دماگوژی و روش‌های آن

دماگوژی (Demagogue) که در زبان فارسی با معادل‌هایی همچون «عوام‌فریبی» یا «مردم‌فریبی» بکار می‌رود، معنا و مفهوم عمومی و مطلق فریفتن عوام یا دروغ‌پردازی را ندارد، بلکه اصطلاحی است که بر یک مشرب سیاسی و سلطه‌گری و تبلیغاتی خاص که آنرا «دماگوژیسم» می‌نامند، دلالت می‌کند.

پیروان دماگوژیسم بر این روش هستند که اکثریت مردم را توده‌هایی ناآگاه و فاقد قوه تشخیص و ادارک تشکیل می‌دهند که از لحاظ فرهنگی در سطح پایینی هستند و به راحتی می‌توان آنان را بدون نیاز به استدلال و اقامه دلیل، و صرفاً با اتکای به القائات رسانه‌ها و دستگاه‌های تبلیغاتی متنوع داخلی و خارجی، با شیوه‌هایی بسیار ساده و احساسی فریب داد و در راهی دلخواه با خود همراه کرد. دماگوژیسم را «مک‌کارتیسم» نیز می‌نامند. این اصطلاح برگرفته از نام سناتور جوزف مک‌کارتی، دماگوگ و راست‌گرای افراطی آمریکایی در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ است که کمیته تحقیق و کارزار اختناق‌آمیز و مخوفی علیه هنرمندان و نویسندگان پیشرو و ضد فاشیسم و از جمله برتولت برشت و چارلی چاپلین براه انداخت.

کاربرد دماگوژی بطور خلاصه عبارت است از: «بهره‌گیری از حماقت در ترویج تجارت و شیوع خشونت». کشورهای همسایه‌ای که زرادخانه‌های آنها آکنده از تسلیحات خریداری شده از قدرت‌های استعماری شده، لازم است تا در فاصله‌های معین و چرخه‌های مکرر تخریب و بازسازی، به بهانه‌های موهومی بجان یکدیگر بیفتند و جنگ افزارهای خریداری شده را به مصرف برسانند. کارخانه‌ها و بنیان‌های صنعتی یکدیگر را نابود کنند، و آنگاه به پرداخت هزینه هنگفت بازسازی و خرید مجدد و مکرر سلاح و تأسیسات زیربنایی از کشورهای استعماری روی بیاورند. کشورهایی که درآمد آنها از فروش تسلیحات و رونق اقتصادی حاصل از آن، بسیار بیشتر از درآمد کشورهای خاورمیانه از فروش نفت است. […]

انسان‌گرایی چیست و انسان‌گرایان چه می‌گویند؟

در ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه که مردمانش بنا به رویه و سنت تاریخی عادت دارند که با میل و رغبت تحت سلطه و انقیاد یک قدرت غالب قرار گیرند که بجای او فکر کند و بجای او تصمیم بگیرد، نام و مفهوم «انسان‌گرایی» چندان شناخته‌شده و متداول نیست.

در چنین جوامعی، وابستگی به قدرت‌های نظامی یا سیاسی می‌تواند موجبات دسترسی بیشتر به منافع شخصی و تصاحب «اموال و فرصت‌ها» شود. در حالیکه عکس این رویه می‌تواند شهروند مستقل و آزادمنش و اخلاق‌گرا را از تمامی حقوق اجتماعی و انسانی خود و حتی از هستی خود ساقط کند. علاوه بر این، وابستگی به قدرت‌های ایدئولوژیکی کاذب نیز می‌تواند علاوه بر منافع پیشین، شخص را به «آرامش ناشی از فکر نکردن و مسئولیت نداشتن» برساند. می‌تواند او را از زحمت اندیشیدن و توجه به رنج‌های بشری آسوده خاطر سازد تا با پیوستن به جمع اکثریت غالب اما بی‌اطلاع، تمامی مسئولیت اعمال و رفتار خویش را به گردن کسانی اندازد که با دستورات ایدئولوژیکی خویش در تمامی کلیات و جزئیات زندگی شخصی و اجتماعی مردم اعمال نظر می‌کنند. دستوراتی که تبعیت از آنها موجب دسترسی بیشتر به منافع و امتیازها، و مخالفت با آنها و حتی تردید در آنها باز هم موجب اسقاط انسان‌ها از هستی خود می‌شود. […]